دختری در سیستان و بلوچستان که در میان خاک و گرما با حداقل امکانات از خواهر و برادرش مراقبت میکند، پسری در کرمانشاه که جلسه گفتاردرمانیاش به خاطر قطعی اینترنت لغو شده، مادر سرپرست خانواده در تهران که نمیداند چطور این ماه اجاره خانه و هزینه مواد غذایی را تامین کند،. اینها تصاویر پراکندهای از یک بحران واحد هستند، بحرانی که به صورت ناگهانی پیش نیامده و نتیجهی سالها سوءمدیریت، تحریم، امنیتی سازی جامعه و حال، جنگ است.
دلیل هر چه باشد، هر بحرانی در ایران یک قربانی ثابت دارد: کودک. وقتی در یک جامعه، چند بحران همزمان روی هم انباشته میشوند، اقشار آسیبپذیر بیشتر در معرض خطر قرار میگیرند. در ایران امروز، کودکان و نوجوانان و بهویژه دختران، در تقاطع چهار بحران ساختاری گرفتار شدهاند: سوءمدیریت مزمن، تحریمهای اقتصادی، فضای امنیتیشده، و پیامدهای جنگ. این چهار عامل نه بهصورت مستقل، بلکه در تعامل با یکدیگر عمل کرده و چرخهای از محرومیت ایجاد میکنند.
سوءمدیریت و فقدان سیستم حمایتی
گزارش سالانه یونیسف در مورد ایران در سال ۲۰۲۴ تصویری نگرانکننده از ساختارهای حمایتی پایه ارائه میدهد: حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد از مراکز بهداشتی اولیه در استانهای محروم هنوز غیرفعال بوده و مراکز فعال هم اغلب فاقد کارکنان کافی، تجهیزات استاندارد، و حتی سردخانههای مناسب برای نگهداری واکسن هستند. این مشکل درکنار تحریم و جنگ نتیجه دههها سرمایهگذاری ناکافی و مدیریت نامناسب است.
در حوزه آموزش، در حالی که جمعیت دانشآموزی در حال رشد است، بودجه عمومی آموزشوپرورش در سالهای اخیر کاهش یافته است. در نتیجه کلاسهای پرجمعیت، کمبود معلم، و زیرساخت فرسوده از عواقب قابل مشاهده آن است، پیششرطهایی که هر بحران خارجی را چند برابر مخربتر میکنند.
شواهد بینالمللی نشان میدهد سیستمهای حمایت اجتماعی قویتر در شرایط بحران میتوانند آسیب به کودکان را کاهش دهند، از جمله:
بیمه درمانی فراگیر که همه کودکان، از جمله کودکان پناهنده، کودکان کار، و خانوارهای بیسرپرست را پوشش دهد.
شبکه مددکاری اجتماعی در جهت شناسایی و پیگیری موارد مربوط به کودکان در معرض خشونت، ترک تحصیل کرده، یا کودکهمسر.
پوشش بیمه بیکاری برای زمانی که سرپرست خانواده شغل خود را از دست میدهد.
خدمات سلامت روان در مدارس بهطور سیستماتیک و نه پراکنده
حمایتهای نقدی هدفمند برای حمایت از کودکان
اما سیستمهای حمایت اجتماعی در ایران به گفته یونیسف، هنوز با مشکلات و نواقص جدی مواجه هستند.
تحریم
تحریمهای اقتصادی اغلب بهعنوان ابزار سیاسی بین دولتها تعریف میشوند، اما در حقیقت شهروندان عادی به ویژه اقشار به حاشیه رانده شده، زنان سرپرست خانواده و کودکان بیشترین آسیب را متحمل میشوند.
یک مرور نظاممند که در سال ۲۰۲۴ در مجله داروشناسی اعصاب و روان مجارستان منتشر شد، ده مطالعه را بررسی کرد و نتیجه گرفت که تحریمهای فشرده از سال ۲۰۱۲ تاکنون تأثیر منفی و مستقیم بر سلامت روانی شهروندان ایرانی داشته است. همچنین پژوهشهای بینالمللی در حوزه روانشناسی خانواده نشان میدهند که استرس مزمن والدین بر کیفیت فرزندپروری و سلامت روان کودکان تأثیر میگذارد، رابطهای که در شرایط فشار اقتصادی شدید، مانند آنچه در ایران امروز جریان دارد، اهمیت ویژهای پیدا میکند.
مسیر آسیب از تحریم به کودک، مستقیم نیست، اما روشن است:
تورم و فقر ← فشار روانی والدین ← کیفیت فرزندپروری پایینتر ← آسیبپذیری بیشتر کودک
گزارش یونیسف در سال ۲۰۲۴ بیانگر آن است که بر اساس سطح درآمد تعیینشده توسط دولت، ۳۰ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی میکنند. این گزارش در عین حال اشاره میکند که اگر فقر را چندبعدی بسنجیم، یعنی دسترسی به بهداشت، آموزش، و سایر نیازهای پایه را هم در نظر بگیریم، وضعیت در دو دهه گذشته بهبود داشته، اما سرعت این بهبود در سالهای اخیر بهطور قابل توجهی کند شده است. همین گزارش بر اساس بررسی ۲۰۲۱-۲۰۲۲ اذعان میدارد که کمبود ویتامین آ در ۱۹ درصد کودکان زیر پنج سال در استانهای محرومتر وجود دارد.
این ارقام در کشوری با منابع نفتی و طبیعی قابل توجه، پرسشی جدی درباره نقش همزمان سوءمدیریت و فشار تحریم مطرح میکند.
جنگ و بیثباتی امنیتی: آموزش در سایه هراس
گزارشها نشان میدهد که نظام آموزشی ایران از کرونا تا جنگ در چرخهای پیوسته از اختلال گرفتار شده است، تعطیلیهای مکرر به دلیل کرونا، بحران انرژی، آلودگی هوا، و جنگ که در نتیجه آن مدارس تعطیل، کلاسها به فضای مجازی منتقل شده، و اینترنت در اوج نیاز دانشآموزان با مشکلات جدی از جمله قطعی مواجه بوده است. اما پیامدهای جنگ اخیر از همه موارد پیشین ملموستر است: در چهل روز جنگ اسفند ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵، ۲۴۱ دانشآموز و ۵۶ معلم کشته شدند، و ۱۲۰۰ مدرسه در سراسر کشور دچار تخریب جدی شد. کارشناسان هشدار میدهند که گسست آموزشی ناشی از این بحرانهای انباشته، پیامدی بهمراتب پایدارتر از خود جنگ خواهد داشت.
امنیتیسازی جامعه: وقتی فضای عمومی برای نوجوان ناامن میشود
یکی از کمتر دیدهشدهترین آسیبها، اثر امنیتیسازی فضای عمومی بر رشد نوجوانان است.
نوجوانی دورهای است که هویت فرد در تعامل با دیگران شکل میگیرد. این فرایند نیاز به فضاهای اجتماعی امن، خیابان، پارک، فعالیت گروهی، دسترسی آزاد به اطلاعات دارد و امنیتی شدن روزافزون این فضاها، خود نوعی محدودیت ساختاری بر رشد اجتماعی نسل جوان محسوب میشود.
برای نوجوانانی که اینترنت آزاد ندارند، گردهمایی عمومی محدود است، و صدا و سیما یا رسانههای رسمی را نمیپذیرند، فضای خلأ اطلاعاتی و انزوای اجتماعی ایجاد میشود که میتواند خود عاملی در جهت ایجاد افسردگی و اضطراب در کودک و نوجوان باشد.
قطع اینترنت: محرومیت دیجیتال در قرن ۲۱
قطع اینترنت، چه برای مدیریت بحران سیاسی، چه در دورههای تنش نظامی، در ایران به یک ابزار حکمرانی تبدیل شده است. اما این ابزار عواقبی دارد که برنامهریزان سیاسی کمتر محاسبه میکنند:
برای کودک و نوجوان، فقدان دسترسی به اینترنت به معنای مدرسه مجازی بدون اینترنت، تکلیف درسی بدون امکان تحقیق و آموزش معلق است. اما برای کودکانی که نیازهای ویژه دارند، آسیب عمیقتر است. کودکان در طیف اوتیسم، کودکان با اختلالات یادگیری، یا کودکانی با درمانهای منظم و تخصصی، وابستگی مستقیم به جلسات آنلاین با درمانگر داشته و به ارتباط با مدرسههای تخصصی، یا دسترسی به محتوای آموزشی سازگار با نیازشان، احتیاج دارند. قطع شدن این ارتباط در دورههای حساس رشد، به معنای توقف ناگهانی یک برنامه درمانی است که پیوستگی آن شرط اثربخشیاش است.
سلامت روان: بحران پنهان
بر اساس یک طرح ملی بررسی سلامت روان در ایران که با مشارکت ۲۵۰ روانپزشک در سراسر کشور انجام شده، بیش از ۱۰ درصد از کودکان ایرانی مستقیماً با اختلالات اضطرابی مواجه هستند.
پس از جنگ دوازده روزه خرداد ۱۴۰۴، یونیسف گزارش داد که حدود ۴۰ درصد از کودکان و نوجوانان در مناطق درگیر به حمایت روانی-اجتماعی نیاز دارند. یونیسف در واکنش به این بحران با جمعیت هلال احمر ایران همکاری کرد: بیش از ۹۰ هزار تماس مشاورهای برقرار شد، بیش از ۳۰۰ نفر در ۲۳ منطقه آسیبدیده خدمات روانی ارائه دادند، و ۴۰۰ مرکز با تجهیزات آموزشی و تفریحی برای کودکان راهاندازی شدند.
سازمان جهانی بهداشت تخمین میزند که حداقل ۱۰ درصد از کسانی که رویدادهای آسیبزا در مناطق جنگی تجربه میکنند، دچار مشکلات جدی سلامت روان میشوند و ۱۰ درصد دیگر دچار رفتارهایی میشوند که توانایی عملکرد عادیشان را مختل میکند.
اما آنچه این ارقام نشان نمیدهند، شکاف عمیق میان نیاز و ظرفیت است. گزارش سالانه یونیسف ۲۰۲۴ نشان میدهد که در طول یک سال، ۱۲ هزار نوجوان در سراسر ایران از خدمات سلامت روانی-اجتماعی بهرهمند شدند، رقمی که در برابر میلیونها کودک تحت فشار، بخش بسیار کوچکی از نیاز واقعی را پوشش میدهد.
در حقیقت، کودک و نوجوان، فشار روانی ناشی از جنگ، فقر، قطع اینترنت، و امنیتیسازی فضای عمومی را همزمان تجربه میکند، در حالی که سیستم حمایتی پیشگیرنده که باید او را تحت پوشش قرار دهد، به اندازه کافی کارآمد نیست. این ترکیب، بحران انباشته در کنار ظرفیت ناکافی، میتواند سلامت روان یک نسل را تحت تاثیر قرار دهد.
دختران: آسیب مضاعف در سیستمی که آنها را نمیبیند
تمام آنچه گفته شد برای تمام کودکان صادق است. اما دختران، به دلایل ساختاری روشن، در معرض آسیبهای مضاعف قرار دارند:
ترک تحصیل
گزارش یونیسف ۲۰۲۴ تصریح میکند که در مناطق روستایی، دسترسی به آموزش برای دختران نسبت به پسران دشوارتر است. همین گزارش کمبود معلم و کلاسهای پرجمعیت را از چالشهای اصلی نظام آموزشی میداند. پژوهشهای بینالمللی یونیسف و بانک جهانی نشان میدهند که در شرایط فشار اقتصادی، خانوادهها در بسیاری از کشورهای کمدرآمد آموزش پسران را بر دختران اولویت میدهند، الگویی که شواهد موجود از ایران هم آن را تأیید میکند.
کودکهمسری
بر اساس دادههای مرکز آمار ایران، سالانه بهطور میانگین ۱۳۵ هزار ازدواج دختران زیر ۱۸ سال در ایران ثبت میشود و این تنها موارد رسمی است. در سال ۱۴۰۱ حدود ۲۷ هزار دختر زیر ۱۵ سال ازدواج کردند. کارشناسان هشدار میدهند که آمار واقعی به دلیل ثبتنشدن بسیاری از ازدواجهای کودکان، بیشتر از این است. شواهد نشان میدهد فشار اقتصادی این آمار را تشدید میکند، الگویی که در دوران کرونا و با وخامت وضع معیشتی بهوضوح مشاهده شد.
پیامدهای این ازدواجها اما ساده نیست: ترک تحصیل، خشونت خانگی، حاملگیهای پرخطر در سنین پایین، و انزوای اجتماعی عمیق.
کار کودک
کار کودک یکی دیگر از پیامدهای مستقیم فشار اقتصادی است که اغلب در بحثهای عمومی نادیده میماند. برآوردها نشان میدهد تعداد کودکان کار در ایران بین یک میلیون و ششصد هزار تا دو میلیون و صد هزار نفر است،هرچند به دلیل اینکه بخش بزرگی از این کار در خانه یا کارگاههای غیررسمی اتفاق میافتد و ثبت نمیشود، آمار دقیقی در دسترس نیست. این پدیده برای دختران شکل متفاوتی دارد: بر اساس آمار بهزیستی، از سن بلوغ به بعد خانوادهها کمتر اجازه میدهند دختران در خیابان یا مشاغل سخت حضور داشته باشند، در عوض، آنها بیشتر در خانه کار میکنند. کار خانگی اجباری کودکان دختر نه در آمار رسمی و نه در گزارشهای رسانهای دیده میشود، اما پیامدش قطع تحصیل، انزوا، و از دست رفتن دوران کودکیست.
فقر بین نسلی
آنچه این بحران را بهویژه نگرانکننده میکند، ماهیت چرخهای آن است:
دختری که از مدرسه محروم شده، ممکن است در سنین پایین مجبور یا تشویق به ازدواج شود و در نتیجه، علاوه بر تجربه خطرات روانی و فیزیکی مربوط به بارداری در نوجوانی، و نداشتن مهارتهای شغلی یا آموزش مناسب، احتمالا در آینده نیز امکانات کمتری از لحاظ فرهنگی و اقتصادی برای فرزندانش در دسترس خواهد داشت و چرخه دوباره تکرار خواهد شد.
اقتصاددانان توسعه از این چرخه تحت عنوان «تله فقر بیننسلی» نام میبرند، چرخهای که در آن محرومیت از نسلی به نسل بعد منتقل میشود. شواهد موجود از ایران ، ترک تحصیل دختران، کودکهمسری، و فقر انباشته، با الگوی مزبور همخوانی دارند.
سخن پایانی، آنچه در ایران امروز اتفاق میافتد صرفاً یک بحران لحظهای نیست. هر سالی که کودکان بدون آموزش مناسب، سلامت روان در معرض خطر، بدون دسترسی به اطلاعات و امنیت اقتصادی رشد میکنند، بخشی از سرمایه انسانی آینده کشور بهطور برگشتناپذیر از دست میرود.
کودکانی که امروز در مدارس مجازی با مشکلات فراوان درس میخوانند، در ده سال آینده نیروی کار جامعهاند. دخترانی که در سنین کودکی و نوجوانی مجبور یا تشویق به ازدواج میشوند، مادران نسل بعدی هستند. نوجوانانی که امروز زیر فشار اضطراب و محرومیت اطلاعاتی رشد میکنند، شهروندان آینده این کشورند.
در این معنا، آنچه «بحران کودکان» نام دارد، در واقع بحران آینده ایران است، بحرانی که هر روز عمیقتر شده و در عین حال کمتر از آنچه باید، دیده میشود.