طبق اعلام رسمی رئیس سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک، در ۲۸ فروردین ۱۴۰۵، فعالیت تمامی کودکستانها تا اطلاع ثانوی ممنوع است.
این ممنوعیت، هرگونه حضور فیزیکی کودکان در مهدها را شامل شده و در صورت تخلف برخورد میشود.
- دلایل تعطیلی:
- «شرایط خاص» و وضعیت شرایط جنگی
- اولویت دادن به حفظ سلامت و امنیت کودکان
در مورد مدارس نیز، از ابتدای اردیبهشت ۱۴۰۵، تمامی مدارس در همه مقاطع و پایهها در سراسر کشور تا اطلاع ثانوی به صورت مجازی و غیرحضوری فعالیت خواهند کرد.
- آموزش از طریق:
- شبکه شاد
- برنامههای تلویزیونی
- بستههای آموزشی آفلاین
- بازگشت به آموزش حضوری، مشروط به «پایدار شدن شرایط عمومی کشور» است.
در نتیجه مدارس تعطیل کامل نیستند، اما کارکرد حضوریشان متوقف شده و فقط آموزش از راه دور ادامه دارد.
ایران و کودک آزاری
در ایران، مسیرهای رسمی برای شناسایی و گزارش کودکآزاری، مراکزی از جمله اورژانس اجتماعی، مدارس، مراکز درمانی و مراجع قضایی را در بر میگیرد. اما این شبکه، حتی در شرایط عادی هم کامل و بینقص نبوده است. دسترسی نابرابر، ابهام در تعریف خشونت، و ضعف در ضمانت اجرا همواره موجب شده که بسیاری از موارد یا اصلاً گزارش نشوند، یا به مداخله مؤثر نرسند.
نکته مهمتر این است که حتی در مواردی که خشونت، شناسایی و وارد مسیر قضایی میشود، نتیجه لزوماً به تغییر پایدار در وضعیت کودک ختم نمیشود. ساختار حقوقی موجود بر اصل تداوم ولایت قهری پدر استوار است، اصلی که سلب آن دشوار و استثنایی است. به این معنا که در عمل، سلب کامل حضانت یا ولایت از پدر بهندرت اتفاق میافتد؛ مداخلات اغلب موقتیاند و در بسیاری از موارد، کودک پس از مدتی به همان محیط خانوادگی بازمیگردد، مگر آنکه خشونت بسیار شدید و بهطور قطعی اثبات شده باشد.
این وضعیت در کنار ابهام قانونی درباره مرز میان «تأدیب» و «خشونت»، باعث میشود که حتی پیش از وقوع بحرانهایی مانند جنگ، بسیاری از کودکان در چرخهای از آسیب باقی بمانند، چرخهای که خروج از آن بهسادگی ممکن نیست.
پناهگاهی که میتواند نجاتدهنده باشد!
همانطور که ذکر شد، مهدکودک و مدرسه، با وجود سیستم قابل نقد، نه صرفا محلی برای یادگیری بلکه جاییست که یک بزرگسالِ آموزشدیده مانند معلم، مشاور و ناظم امکان آن را دارد که هرگونه تغییر در رفتار، ظاهر و فیزیک کودک را تشخیص داده، علت را بررسی کرده و در صورت وجود شواهدی مبتنی بر خشونت، بیتوجهی و آزار، آن را گزارش دهد.
در آمریکا، متخصصان، بیش از دو سوم تمام گزارشهای کودکآزاری را ثبت میکنند، و بیشترین سهم در این میان متعلق به کارکنان آموزشی است. یعنی معلمان و مدرسه بزرگترین منبع شناسایی آزار در بین تمام متخصصان، حتی بیشتر از پزشکان و پلیس هستند.
همچنین، در دوران کووید وقتی بیش از ۵۵ میلیون دانشآموز امریکایی به آموزش مجازی منتقل شدند، شناسایی آزار احتمالی برای معلمان بسیار دشوارتر شد. سهم گزارشهای کارکنان آموزشی در سال ۲۰۲۱ به پایینترین سطح خود رسید، اما با بازگشت دانشآموزان به مدارس حضوری در ۲۰۲۲، این عدد دوباره افزایش یافت.
نکته مهم این است که، کاهش گزارشدهی به معنای کاهش موارد آزار نیست بلکه بخشهای اورژانس اطفال، در طول پاندمی، افزایش مراجعه و بستریشدن به دلیل کودکآزاری را گزارش کرده بودند.
در ایران نیز مدرسه، مهدکودک و نهادهای مدنی، نقش سپری میان کودکان و خشونت خانگی، بیتوجهی، یا انواع دیگر آسیب ایفا میکنند. در این فضاها کودکان نهتنها آموزش میبینند، بلکه دیده و شنیده میشوند و در مواردی حتی نجات پیدا میکنند.
در شرایط سرکوب و بحرانهایی مانند جنگ، این حائلها بهسرعت از بین میروند. تعطیلی مدارس، توقف فعالیت سازمانهای مردم نهاد و محدود شدن جامعه مدنی، به معنای حذف همان شبکهی حمایتی است که میتواند نشانههای خطر را تشخیص داده و مداخله کند. آموزش آنلاین، با فرض در دسترس بودن، نمیتواند جایگزین این کارکرد شود. صفحهی نمایش نمیتواند کبودی روی دست یک کودک را ببیند، تغییر رفتار او را در سکوت کلاس حس کرده و یا فرصتی برای گفتوگوی امن فراهم کند.
در نتیجه، کودکانی که پیش از بحران نیز در معرض خشونت یا آسیب بودهاند، وارد مرحلهای از «آسیب ثانویه» میشوند. آنها همزمان علاوه بر تجربه ناامنی و بیثباتی در جامعه و خانه؛ دسترسی خود را به تنها فضاهای امن نسبی از دست میدهند.
آسیب مضاعف در بحران
وقتی کودکی که پیش از این در معرض خشونت یا بیثباتی بوده، دوباره با یک رویداد آسیبزا مواجه میشود، سیستم عصبی او که هنوز از ضربه اول بهبود نیافته، توانایی پردازش بحران جدید را ندارد و در نتیجه اختلالات جدیتر، ماندگارتر، و سختتری را برای درمان تجربه میکند.
در مناطق در حال جنگ مانند ایران، حتی در زمان آتشبس هم کودکانِ خانههای ناامن، با دو بحران همزمان مواجهاند: بحران جنگ در بیرون و بحران خشونت در درون خانه و در این میان، هیچ در امنی برای آنها باز نیست.
در این جریان، کودکان، امکانات زیادی را از دست میدهند:
- برخورداری از حضور بزرگسالی امن که او را ببیند و بشنود،
- فضایی پیشبینیپذیر که ثبات ذهنی با خود به همراه آورد،
- همسالان و روابط اجتماعی ضروری برای رشد،
- کانال گزارشدهی برای خشونت و آزار،
- امکان کسب هویتی مستقل از خانوادهای که شاید ناامن باشد.
در حالی که رسانه درگیر تصاویر جنگ است و دولتی که خود، جامعه مدنی را سرکوب کرده، انگیزهای برای شفافیت ندارد، کودکان، بیصدا مانده و آسیبی که به طور پیوسته و در سکوت زندگی آنها را ویران میکند، در هیاهو گم میشود .
جامعه مدنی سرکوبشده
در کشورهایی با جامعه مدنی قوی، حتی وقتی امکانی مانند مدرسه از دسترس خارج میشود، امکانات دیگر مثل سازمانهای مدنی مربوط به کودکان، خطوط اورژانس و مراکز مشاوره همچنان امکان کمک دارند. اما در ایران که جامعه مدنی به دلیل قوانین تنبیهی و محدودیتهای مالی و سرکوب اجازه فعالیت ندارند، این چرخه تشدید میشود. سازمانهای مردمنهاد، مددکاران اجتماعی و فعالان حوزه کودک، اغلب از نخستین نقاط تماس برای شناسایی و حمایت از کودکان در معرض خطر محسوب میشوند. حذف یا محدود کردن این گروهها، به معنای نامرئی شدن هرچه بیشترکودکانیست که رنجشان نه ثبت میشود و نه پاسخ میگیرد.
در دوران قرنطینه، اگرچه تماسهای اورژانس خشونت خانگی در آرژانتین ۶۷ درصد و در کلمبیا ۱۳۰ درصد بیشتر شد، اما همزمان گزارشدهی موارد کودکآزاری کاهش یافت، زیرا تماس برقرار کردن برای بزرگسالان نسبت به کودکان راحتتر و در دسترستر است. کودک معمولا برای گزارش آزار خودش به یک واسط آموزشدیده نیاز دارد.
برای درک پیامدهای واقعی بحران، باید از آمارهای رسمی فراتر رفته و به این پرسش پاسخ دهیم که بر سر کودکانی که پناهگاههایشان را از دست دادهاند، چه خواهد آمد؟