خواب خیس و بلوغ

دسته‌ها
کودک و نوجوان

بلوغ دوره‌ای‌ست که بدن و مغز به‌تدریج تغییر می‌کنند تا برای بزرگسالی آماده شوند. در این دوره، تغییرات هورمونی باعث بسیاری از تغییرات جسمی و جنسی می‌شود. این تغییرات در همه‌ی افراد یکسان نبوده و زمان شروع و سرعت آن‌ می‌تواند متفاوت باشد.

یکی از اتفاق‌هایی که ممکن است در این دوره تجربه کنید، «خواب یا رویای خیس» است (با نام علمی احتلام). در این حالت، فرد هنگام خواب دچار انزال (بیرون آمدن مایع منی) شده و پس از بیدار شدن، متوجه خیسی لباس زیر یا ملحفه می‌شود. گاهی فرد در طول شب بیدار و متوجه این موضوع می‌شود، و گاهی فقط صبح آثار آن را می‌بیند. ممکن است همراه آن خوابی با محتوای جنسی هم دیده شود، اما همیشه چنین نیست.

یکی از دلایل اصلی آن، افزایش سطح هورمون‌های جنسی (به‌ویژه تستوسترون در پسران) در اوایل و میانه‌ی بلوغ است. به همین دلیل، این تجربه معمولاً در سال‌های اول نوجوانی بیشتر دیده شده و با گذشت زمان و عادت‌کردن بدن، ممکن است کم‌تر تکرار شود.

رویای خیس بیشتر در دوران بلوغ و نوجوانی دیده می‌شود، اما محدود به این سن نیست. در پسران معمولاً با انزال همراه است. در دختران ممکن است هنگام خواب افزایش برانگیختگی جنسی، انقباض عضلانی یا افزایش ترشحات واژن رخ دهد، هرچند این تجربه معمولاً به‌اندازه‌ی پسران قابل‌مشاهده نیست.

رویای خیس نه بیماری است و نه نشانه‌ی مشکل جسمی یا روانی، و نیازی به درمان هم ندارد. تعداد دفعات آن نیز هیچ ارتباطی با سلامت، بلوغ، توانایی جنسی یا آمادگی فرد برای رابطه‌ی جنسی ندارد. برخی نوجوانان این تجربه را چندین بار داشته و برخی دیگر اصلاً آن را تجربه نمی‌کنند؛ هر دو حالت کاملاً طبیعی است.

لازم به یادآوری است که خواب خیس با شب‌ادراری فرق می‌کند و هیچ ربطی به کنترل مثانه یا توانایی فرد در این زمینه ندارد، این دو پدیده از نظر علت کاملاً متفاوت هستند.

چند نکته‌ی مهم

  • خواب خیس کاملاً خارج از کنترل آگاهانه‌ی فرد رخ می‌دهد، بنابراین دلیلی برای احساس شرم یا گناه وجود ندارد.
  • داشتن یا نداشتن خواب یا فکر جنسی نشان نمی‌دهد فردی «خوب»، «بد» یا «پاک» است. چنین قضاوت‌هایی بیشتر ریشه در باورهای فرهنگی و مذهبی دارند تا واقعیت علمی.
  • این پدیده هیچ آسیبی به حافظه، پیشرفت تحصیلی یا توانایی جنسی آینده وارد نکرده و هیچ مدرک علمی چنین ارتباطی را تأیید نمی‌کند.
  • اگر لباس یا ملحفه خیس شد، کافی است مانند هر ترشح طبیعی دیگر بدن، خود را تمیز و لباس را عوض کنید. این کار را می‌توان به‌سادگی و بدون نیاز به اطلاع دادن به کسی انجام داد، حفظ حریم خصوصی در این مورد کاملاً طبیعی است.
  • اگر این اتفاق با درد، خون‌ریزی غیرعادی یا علائم دیگری همراه بود که با آنچه در این متن توضیح داده شد تفاوت داشت، بهتر است موضوع را با پزشک در میان بگذارید، هرچند در حالت معمول هیچ‌یک از این علائم وجود ندارد.

اگر چیزی درباره‌ی بدن یا تغییرات دوران بلوغ باعث نگرانی شما شده است، پرسیدن سؤال کاملاً طبیعی است. بهتر است پاسخ را از یک بزرگسال قابل‌اعتماد یا متخصص سلامت بگیرید، نه از شبکه‌های اجتماعی یا صحبت دوستان که ممکن است اطلاعات نادرست داشته باشند. اگر صحبت درباره‌ی مسائل جنسی با والدین برایتان راحت نیست، می‌توانید از پزشک، روان‌شناس یا مشاور مدرسه کمک بگیرید.

بدن افراد در دوران بلوغ دقیقاً مثل هم تغییر نمی‌کند. ممکن است یک نوجوان موضوعی فیزیکی را تجربه کند و دیگری نه. بدن خود را با دیگران مقایسه نکنید. بسیاری از تفاوت‌های فردی در بلوغ، بخشی از روند طبیعی رشد است.

احترام به نفس و شکل‌گیری تصویر کودک از خود

دسته‌ها
کودک و نوجوان

مقدمه

احترام به نفس از مفاهیم مهمی است که در شکل‌گیری تصویر فرد از خود و نحوه مواجهه او با زندگی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. این مفهوم از دوران کودکی شکل گرفته و تحت تأثیر خانواده، مدرسه، جامعه و عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی رشد می‌کند. کودک به‌تدریج قضاوت‌هایی را که از محیط دریافت می‌کند درونی کرده و بر اساس آن‌ها تصویر از خود و ارزش‌گذاری‌های مربوطه را شکل می‌دهد.

آنچه در ادامه می‌آید به بررسی چگونگی شکل‌گیری احترام به نفس، نقش خانواده و والدین در تقویت یا آسیب‌زدن به آن، تفاوت احترام به نفس با اعتماد به نفس، راه‌های بازسازی آن و همچنین تأثیر عوامل فرهنگی و کلیشه‌های جنسیتی بر این فرایند می‌پردازد.

شکل‌گیری احترام به نفس و نقش خانواده

کودک از ابتدای تولد شناخت خود را آغاز می‌کند، شناختی که به‌مرور گسترده‌تر شده و در نهایت هویت او را تعریف می‌کند. در مراحل نخست رشد، این تصویر عاری از قضاوت است، برای مثال کودک می‌داند پوست تیره‌ای دارد، بدون آنکه قضاوت مثبت یا منفی‌ای نسبت به آن داشته باشد. این خانواده، مدرسه و جامعه هستند که این قضاوت‌ها را به او می‌آموزند، کودک یاد می‌گیرد ویژگی‌های خود را بر اساس قضاوت دیگران، مقایسه با گروه‌های هم‌سن و ارزش‌های تعریف‌شده در محیط پیرامونش، مثبت یا منفی ارزیابی کند.

قضاوت‌های بیرونی به‌مرور و به‌شکل ناخودآگاه درونی شده و فرد، خود را بر همان اساس قضاوت می‌کند. ارزشی که فرد برای وجود خود به‌عنوان یک انسان قائل است و میزان پذیرشی که نسبت به خود دارد، «احترام به نفس» نامیده می‌شود؛ مفهومی که در تصمیمات، انتخاب‌ها، نحوه مراقبت از خود و جایگاهی که فرد در بزرگسالی برای خود در جامعه تعریف می‌کند، نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.

کودک دارای احترام به نفس بالا، معمولاً از انجام کارهای جدید هراسی ندارد، در صورت شکست، آن را بدون قضاوت منفی نسبت به توانایی‌های خود پذیرفته، دوباره تلاش می‌کند و عملکردش در طول زمان بهبود می‌یابد. در مقابل، کودکی که احترام به نفس پایینی دارد ، چه به دلیل رفتارهای خانواده و چه به دلیل عواملی مانند مورد زورگویی قرار گرفتن در مدرسه، با نخستین شکست دچار هجوم افکار منفی درباره خود می‌شود. این وضعیت می‌تواند به اضطراب، احساس شکست‌خوردگی، اجتناب از تکرار آن تجربه، بی‌توجهی به مراقبت از خود و محدودتر شدن روابط اجتماعی بینجامد، و در موارد شدیدتر، زمینه‌ساز رفتارهای آسیب‌رسان نسبت به خود یا دیگران شود.

بزرگسالانی که خود از احترام به نفس پایینی برخورداربوده و مفهوم آن را به‌خوبی درک نکرده‌اند، معمولاً در تقویت احترام به نفس فرزندانشان نیز دچار مشکل می‌شوند، زیرا نمی‌دانند چگونه توانایی‌هایشان را بشناسند و به خود احترام بگذارند. این الگو در ادبیات گفت‌وگوی والدین با کودک و نحوه احترامی که به او گذاشته می‌شود بازتاب می‌یابد. احترام به نفس چیزی نیست که کودک صرفاً از طریق گفت‌وگوهای طولانی بیاموزد، بلکه رفتار اعضای خانواده، نگاه آن‌ها به خودشان، شیوه برخورد با کودک و نحوه تعامل خانواده با دنیای بیرون است که این مفهوم را به او منتقل می‌کند.

هنگامی‌که تصویر کودک از خودش با صفت‌هایی مانند زشت و زیبا، باهوش و خنگ یا توانستن و نتوانستن همراه می‌شود و این تصویر بار منفی می‌گیرد، کودک همان تصویر را پذیرفته و اگر آن را دوست نداشته باشد، احترام به نفسش کاهش می‌یابد. از این رو اهمیت دارد که کودک یا نوجوان در خانواده احساس امنیت کرده و بداند اعضای خانواده، در کنار تعلق‌خاطر و عشقی که به یکدیگر دارند، درای حقوق و مسوولیت هستند.

برای مثال، وقتی کودک یا نوجوان در انجام تکالیف مدرسه کوتاهی می‌کند، پرس‌وجوی والدین باید در جهت درک دلایل او و رسیدن به راه‌حلی منطقی باشد. برخورد صرف با تنبیه و تحقیر، این احساس را در کودک ایجاد می‌کند که دیگر دوستش ندارند یا توانایی یادگیری کافی ندارد. اتخاذ روش‌هایی در جهت تقویت همزمان احترام به نفس کودک و یادآوری مسئولیت‌ها، او را برای زندگی متعادل در دنیای خارج از خانواده آماده می‌سازد.

محافظت بیش‌ازحد از کودک و رد بدون‌چون‌وچرای تمام انتقادهایی که از بیرون، برای نمونه از سوی مدرسه، به او می‌شود نیز کمکی به رشد احترام به نفس نمی‌کند، زیرا مانع ازتلاش کودک با تکیه بر توانایی‌های خود، با استقلال عمل و با تحلیل نقدها، برای حل مسئله می‌شود. صداها و نگاه‌های سرزنشگر والدین به‌مرور در کودک درونی شده، احترام به نفس او را آسیب می‌زنند و نیاز به تأیید و دوست‌داشته‌شدن توسط دیگران را در او تقویت می‌کنند. برای نمونه، نوجوانی که به لحاظ معیارهای ظاهری کمتر مورد توجه خانواده قرار گرفته یا تحقیر می‌شود، ممکن است به این نتیجه برسد که تلاش برای زیباتر شدن می‌تواند آن توجه ازدست‌رفته را بازگرداند و بخش بزرگی از زندگی خود را حول همین محور سازمان دهد. حتی اگر در این مسیر موفق و دارای اعتماد به نفس بالایی به نظر برسد، تصویری که از خود دارد همچنان همان تصویری است که اطرافیان به او داده‌اند و احترام به نفس او همچنان آسیب‌دیده باقی می‌ماند.

والدین، به‌ویژه در سال‌های اولیه کودکی، نقش مهمی در شکل‌گیری و تقویت احترام به نفس دارند. برخی رویکردهای عملی در این زمینه عبارت‌اند از: فراهم کردن فرصت یادگیری مهارت‌های جدید متناسب با هر مرحله رشد و دادن اجازه تمرین مستقل به کودک؛ استفاده از بازی‌های آموزشی ساده؛ به‌کارگیری زبان مثبت و تشویق‌کننده به‌جای انتقاد مخرب، بدون اغراق؛ کمک به کودک برای یافتن دلیل شکست و تلاش دوباره به‌جای تمرکز بر ناکامی؛ الگو بودن در نحوه مواجهه با شکست‌های خود و در نوع جملاتی که درباره خود و دیگران به کار می‌رود؛ واگذاری مسئولیت‌های کوچک و متناسب با سن کودک در خانه؛ و پرهیز از مقایسه کودک با دیگران، با تمرکز بر شناخت و پرورش توانایی‌های خاص هر کودک.

احترام به نفس و اعتماد به نفس

میان احترام به نفس و اعتماد به نفس باید تمایز قائل شد. اعتماد به نفس به معنای اطمینان فرد به توانایی‌های خود در یک زمینه مشخص است. برای نمونه، فردی می‌تواند آشپزی ماهر با اعتماد به نفس بالای شغلی بوده، بدون آنکه این امر لزوماً با احترام به نفس بالا همراه باشد.

برخی والدین ممکن است تصور کنند برنامه‌ریزی فشرده برای کودک و ثبت‌نام او در کلاس‌های متعدد موسیقی، زبان، ورزش یا هنر، با هدف کسب موفقیت حرفه‌ای، به‌خودی‌خود به افزایش اعتماد به نفس و در نتیجه خوشبختی او در آینده می‌انجامد. هرچند این مسیر می‌تواند اعتماد به نفس را در زمینه‌ای خاص افزایش دهد، اما اگر احترام به نفس فرد پایین باشد، احساس رضایت درونی به‌دنبال نخواهد داشت. فرد می‌تواند در حوزه‌ای موفق باشد بدون آنکه لزوماً سلامت روانی مطلوبی را تجربه کند.

بسیاری از افراد سال‌ها برای کسب موفقیت در زمینه‌های گوناگون، مدارک تحصیلی، جوایز، محبوبیت اجتماعی، تلاش می‌کنند، اما حتی پس از دستیابی به آن‌ها احساس رضایت پایداری تجربه نمی‌کنند یا تنها شادی‌ای گذرا و موقت را از سر می‌گذرانند. دلیل این امر آن است که اعتماد به نفس لزوماً به احترام به نفس نمی‌انجامد. برخی افراد از ترس مواجهه با قضاوت‌های منفی‌ای که نسبت به خود دارند، پشت تلاش برای کسب موفقیت در یک زمینه خاص پنهان می‌شوند تا مورد تأیید خانواده یا دیگران قرار گیرند. این بدان معنا نیست که اعتماد به نفس بالا امری نامطلوب است، بلکه این دو مفهوم را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت و تصور کرد بازسازی احترام به نفس لزوماً در گرو موفقیت در کاری خاص است.

افرادی که احترام به نفسشان آسیب دیده، حتی در اوج موفقیت و هنگام دریافت تشویق، اغلب احساس معذب‌بودن کرده و گاه واکنشی در نفی آن نشان می‌دهند، زیرا آنچه می‌شنوند با تصویری که از خود دارند همخوانی ندارد. میزان پذیرش خود و احترام به آنچه هستیم، مبنای بسیاری از رفتارهای بعدی فرد در خانواده و جامعه است، به بیان دیگر، رفتار افراد اغلب پاسخی است به میزان پذیرش خود یا گریز از آن. تلاش صرف برای کسب موفقیت‌های پیاپی نمی‌تواند جایگزین این بازنگری درونی شود.

در مواردی که احترام به نفس در دوران کودکی به‌شدت آسیب دیده باشد، فرد ممکن است دچار نفرت عمیق از خود شود و برای گریز از این احساس، به رفتارهای پرخطر مانند مصرف مواد و الکل، خودآزاری یا حتی اقدام به خودکشی روی بیاورد. به همین دلیل، پرداختن به موضوع احترام به نفس، به‌ویژه برای والدین، نباید به تعویق بیفتد، چرا که تقویت احترام به نفس در خود، پیش‌شرط کمک به کودک در این زمینه است.

بازسازی احترام به نفس

بازسازی احترام به نفس معمولاً با گام‌های کوچک آغاز می‌شود. در مواجهه با موقعیت‌هایی که نیازمند تصمیم‌گیری یا اقدام‌اند، صداهای درونی ناشی از ترس از ناکافی بودن، ترس از شکست یا ترس از قضاوت شدن می‌توانند فرد را به‌سمت اجتناب سوق دهند. این اجتناب، در طول زمان، تصویر منفی فرد از خود را تقویت می‌کند. یکی از راهکارها آن است که فرد آگاهانه از این عقب‌نشینی پرهیز کند، زیرا خود این رفتار مفهوم شکست را در ذهن تثبیت کرده و به احترام به نفس آسیب می‌رساند.

ثبت موقعیت‌هایی که موجب اضطراب و اجتناب می‌شوند، همراه با جملاتی که صدای درونی در آن لحظات بلند است (مانند «برای این کار مناسب نیستم») و احساساتی که نتیجه این افکار هستند، می‌تواند به شناسایی الگوی تکرارشونده صداهای درونی مزبور کمک کند، الگویی که اغلب ارتباط چندانی با توانایی واقعی فرد ندارد. جایگزین کردن این جملات با عبارات مثبت و قرار دادن آن‌ها در معرض دید روزانه، یکی از روش‌های رایج در این مسیر است.

پرسیدن این سؤال از خود که «فردی که مایلم باشم، در این موقعیت چه تصمیمی می‌گیرد؟» و رفتار کردن با خود به همان شکلی که با فردی که دوستش داریم و به او احترام می‌گذاریم رفتار می‌کنیم، از دیگر رویکردهای مفید است. همچنین مهم است که در برابر تعریف و تحسین دیگران واکنش دفاعی یا انکاری نشان داده نشود، تمرکز بر ویژگی‌های مثبتی که دیگران در فرد می‌بینند و بررسی همسویی آن‌ها با خودانگاره مطلوب فرد، می‌تواند این فرایند را تقویت کند.

باید در نظر داشت که تغییر الگوهای شکل‌گرفته از دوران کودکی زمان‌بر بوده و نیازمند صبر و تشویق مستمر در قبال گام‌های کوچک برداشته‌شده است.

عوامل فرهنگی و کلیشه‌های جنسیتی

آنچه تاکنون بیان شد عمدتاً بر نقش خانواده در شکل‌گیری احترام به نفس متمرکز بود، اما عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی گسترده‌تری نظیر جنسیت، نقش‌ها و کلیشه‌های جنسیتی، سن و طبقه اجتماعی-اقتصادی نیز در این فرایند نقش دارند.

برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند احترام به نفس افراد از اواخر نوجوانی تا بزرگسالی روند افزایشی دارد، اما این افزایش در مردان معمولاً بیش از زنان است. یکی از تبیین‌های مطرح‌شده برای این تفاوت، تأثیر کلیشه‌های جنسیتی، نقش‌های جنسیتی از پیش تعیین‌شده و استانداردهای زیبایی بر خودانگاره دختران از دوران کودکی است. در بسیاری از فرهنگ‌ها، پسران از ابتدا به‌گونه‌ای تربیت می‌شوند که بیشتر بر خود و آینده خود متمرکز باشند، در حالی‌که از دختران انتظار می‌رود توجه خود را معطوف به دیگران کرده و موفقیت را در کسب رضایت آنان تعریف کنند و نه لزوماً در رضایت شخصی یا شناخت توانایی‌های خود.

این الگو در برخی موارد به محروم‌شدن دختران از فرصت‌های خاص، مستقل از توانایی و علاقه واقعی آن‌ها، منجر می‌شود. کلیشه‌هایی که تأکید عمده را بر ظاهر و «دوست‌داشتنی بودن» می‌گذارند، این باور را در برخی زمینه‌های فرهنگی تقویت می‌کنند که هدف اصلی زندگی یک زن، مقبول واقع‌شدن و نه شناخت خود و ارزش‌هایش است. روایت‌های عامیانه‌ای مانند انتظار برای «شاهزاده سوار بر اسب سفید» نیز از جمله نمادهایی است که گاه در تحلیل‌های فرهنگی به این الگو نسبت داده می‌شود.

با این حال، نقش فرهنگ و جامعه در بازتولید این کلیشه‌ها به معنای جبری بودن آن‌ها نیست. کودکی که با فاصله‌گیری آگاهانه از این کلیشه‌ها بزرگ می‌شود، بعدها می‌تواند در برابر نقش‌های تحمیلی بر پایه جنسیت مقاومت بیشتری نشان داده و انتخاب‌های خود را بر اساس ارزش‌های درونی‌اش شکل دهد.

جمع‌بندی

احترام به نفس از دوران کودکی و در جریان شناخت فرد از خود شکل می‌گیرد، آنچه کودک از خانواده، مدرسه و جامعه دریافت می‌کند به‌مرور درونی شده و بر تصویر او از خود اثر می‌گذارد. رفتار والدین، نحوه مواجهه آن‌ها با شکست، و میزان استقلال و مسئولیتی که به کودک واگذار می‌شود، از عوامل تعیین‌کننده در این فرایندند.

احترام به نفس با اعتماد به نفس متفاوت است؛ فردی می‌تواند در یک یا چند زمینه موفق و دارای اعتماد به نفس بالا بوده، بی‌آنکه از احترام به نفس کافی برخوردار باشد. از این رو، صرف کسب موفقیت و دریافت تشویق برای تقویت احترام به نفس کافی نیست و بازنگری در تصویری که فرد از خود دارد ضروری است، بازنگری‌ای که می‌تواند با گام‌های کوچک، شناسایی صداهای درونی بازدارنده، جایگزینی جملات مثبت و رفتار محترمانه با خود آغاز شود.

در کنار خانواده، عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، از جمله نقش‌ها و کلیشه‌های جنسیتی، نیز بر شکل‌گیری احترام به نفس تأثیرگذارند و انتظارات متفاوت جامعه از دختران و پسران می‌تواند خودانگاره و احترام به نفس آنان را متفاوت شکل دهد.

در نهایت، تغییر تصویری که از دوران کودکی در فرد شکل گرفته، فرایندی زمان‌بر است که نیازمند صبوری و پیشرفت تدریجی است.

دوران کودکی و نکوهش بدن

دسته‌ها
کودک و نوجوان

نکوهش بدن فقط مختص دوران بزرگسالی نیست. به محض اینکه کودک متولد می‌شود و در معرض قضاوت‌ها و نظرات دیگران قرار می‌گیرد، این پدیده تأثیر خود را بر زندگی کودک و شکل‌گیری تصویر او از خودش آغاز می‌کند. استفاده از کلماتی که بی‌توجه، و گاهی حتی همراه با محبت، نوزاد را با آن‌ها توصیف می‌کنیم، مثلاً دماغ بزرگش به پدربزرگش رفته، ران‌های چاقش به خانوادهٔ مادرش شبیه است، یا او را «گوشتالوی بامزه» می‌نامیم، سرآغاز این نظرات است. تقریباً بیشتر ما ناخودآگاه چنین اظهارنظرهایی را دربارهٔ نوزادان تجربه کرده‌ایم. بسیاری فکر می‌کنند نوزاد مفهوم این توصیفات را نمی‌فهمد یا آن‌ها را به یاد نمی‌آورد. اما بهتر است از منظر دیگری هم نگاه کنیم؛ نوزاد در فضایی منزوی زندگی نمی‌کند و از همان ابتدا بخشی از یک جامعه محسوب می‌شود. با بیان این اظهارنظرها دربارهٔ کودکی که مدام در حال رشد و تغییر است، چه تصویری از او در آن جامعه می‌سازیم؟ توجه اطرافیان را به چه بخش‌هایی از وجود او جلب می‌کنیم؟ و آیا همین که نوزاد مفهوم این توصیفات را درک نمی‌کند، به ما این حق را می‌دهد که دربارهٔ بدنش اظهارنظر کنیم؟ وقتی با فردی مواجه می‌شوید که هم‌زبان شما نیست، آیا به خودتان اجازه می‌دهید هر بیانی را به کار ببرید، صرفاً به این دلیل که او متوجه نمی‌شود؟ این‌ها نکاتی است که می‌توانیم از همان دوران نوزادی مد نظر قرار داده و تمرین کنیم تا حتی در بیان محبت، از کلماتی آسیب‌رسان استفاده نکنیم.

نظرات دربارهٔ بدن با رشد کودک، به‌ویژه دربارهٔ دختران، افزایش پیدا می‌کند. از یک سو، بیشتر فیلم‌ها، کارتون‌ها و بازی‌های رایانه‌ای کلیشه‌هایی را دربارهٔ بدن، پوشش و آرایش دختران و زنان ترویج می‌کنند و کودک مدام در حال مقایسهٔ خود با این شخصیت‌ها است. از سوی دیگر، از مهدکودک به بعد که کودک وارد جامعه و ارتباط با دیگران می‌شود، این کلیشه‌ها را به شکل دیگری می‌آموزد و حتی یاد می‌گیرد بدن دیگران را قضاوت کند یا مورد قضاوت قرار گیرد. گاهی نیز به این دلیل که پدر، مادر یا از نزدیکان هستیم، فکر می‌کنیم این حق را داریم که دربارهٔ بدن کودک اظهارنظر کنیم. اما چه دربارهٔ کودکان و چه بزرگسالان، بهتر است پیش از هر اظهارنظری از خودمان بپرسیم هدف ما از این کار چیست. این پرسشی است که واقعاً باید مدام از خود بپرسیم. گاهی نگرانی از اضافه‌وزن کودک واقعاً به سلامت او مربوط است، اما بسیاری اوقات موضوع اصلاً اضافه‌وزن و نگرانی سلامت نیست، بلکه نظر شخصی ما دربارهٔ شکل اندام کودک یا ایده‌آل ما برای وزن یا اندام مناسب یک دختر است، چیزی که نه به ما مربوط است و نه بیانش ضرورتی دارد. تنها نتیجهٔ این کار آن است که کودک را متوجه چیزی می‌کنیم که دغدغهٔ او نبوده و نباید باشد، تصویر او از خودش خدشه‌دار شده، اعتماد‌به‌نفسش آسیب دیده، به مقایسهٔ خود با دیگران روی می‌آورد، خود را از جامعه‌ای که احساس می‌کند قضاوتش می‌کند، پنهان می‌کند و به سمت انزوا و اختلالاتی مانند بی‌اشتهایی عصبی، استفراغ عمدی، پرخوری عصبی، اضطراب و افسردگی حرکت می‌کند.

پدیدهٔ جدید: شبکه‌های اجتماعی و بلاگرها

نمونهٔ امروزی و شاید نگران‌کننده‌تر این ماجرا را در فضای مجازی می‌توان دید. این روزها رسم شده که برخی بلاگرها تصویر یا فیلم فرزندشان را به اشتراک می‌گذارند، عده‌ای در بخش نظرات، قربان‌صدقهٔ تپلی کودک می‌روند و عده‌ای دیگر، بدون آنکه از آن‌ها خواسته شده باشد، شروع به ارائه “توصیه‌هایی” دربارهٔ وزن یک کودک غریبه می‌کنند. اینجا بدن کودک، پیش از آنکه خود او فرصتی برای شکل‌دادن به تصویری از خودش داشته باشد، به موضوع بحث عمومی هزاران غریبه تبدیل شده است، افرادی که نه او را می‌شناسند، نه از شرایط رشدش خبر دارند و نه هیچ مسئولیتی در قبال پیامدهای حرف‌هایشان می‌پذیرند.

نگران‌کننده‌تر از این، صحنه‌هایی است که کودک خردسال روی ترازو می‌ایستد و با لحنی بچگانه، پیش از آنکه اصلاً سواد خواندن داشته باشد، ادای نگرانی از افزایش وزن خودش را درمی‌آورد. این تصویر شاید در نگاه اول بامزه و بی‌ضرر جلوه کند، اما در واقع کودک در حال بازتولید جمله‌ای است که بارها از زبان بزرگ‌ترها شنیده و، بی‌آنکه معنایش را بفهمد، آموخته که وزن معیاری برای نگرانی یا حتی خجالت است. این دقیقاً همان مکانیسمی است که پیش‌تر دربارهٔ آموزش کلیشه‌ها به کودک صحبت کردیم، با این تفاوت که اینجا خود والد راوی و مروج این پیام است، نه یک عامل بیرونی. کودک هنوز زبان و ابزار لازم برای فهم این جملات را ندارد، اما از همان سنین پایین یاد می‌گیرد که ارزش او را باید روی یک صفحهٔ کوچک عدد جست‌وجو کرد.

نکتهٔ دیگری که کمتر به آن توجه می‌شود نیز مربوط به عاملیت کودک در چنین شرایطی است. وقتی چنین محتوایی برای جلب لایک، کامنت یا تعامل بیشتر ساخته و منتشر می‌شود، کودک عملاً به ابزاری برای تولید محتوا بدل شده و بدن، وزن و واکنش‌های بامزه‌اش سرمایه‌ای‌ست که در اختیار دیگری (بلاگر) قرار گرفته است. کودک هیچ نقشی در تصمیم به انتشار این تصویر نداشته و هیچ کنترلی هم بر بازخوردهای هزاران غریبه‌ای که آن را می‌بینند ندارد. ذر این مورد نیز سؤال اصلی همچنان همان سؤال همیشگی است، هدف از انتشار چنین تصویری چیست، و آیا واقعاً به منفعت مربوط است، یا صرفاً پاسخی است به نیاز والد برای دیده‌شدن، تأیید گرفتن یا حتی درآمدزایی از بدن فرزندش؟

نگرانی از اضافه‌وزن و مشورت با پزشک

بازگردیم به زمانی که پدر و مادر متوجه اضافه‌وزن کودک می‌شوند و بر این باورند که باید برای آن کاری کرد. نخست باید به یاد داشته باشیم که معیار اضافه‌وزن در دوران کودکی و نوجوانی با بزرگسالی متفاوت است. گاهی به دلایل مربوط به روند رشد، کودک یا نوجوان “چاق” به نظر می‌رسد، بی‌آنکه این باور از نظر پزشکی مورد تایید باشد. اگر احساس نگرانی کردید، بهتر است بدون آنکه کودک یا نوجوان متوجه شود، با پزشک کودک که تاریخچهٔ فرزند و روند رشد او را می‌شناسد مشورت کنید و نظر خود را با او در میان بگذارید. او بر اساس معیارهای رشد به شما خواهد گفت که آیا این تصور واقعی است یا خیر. ضمن آنکه تعریف اضافه وزن با چاقی متفاوت است و نیاز به بررسی دقیق دارد.

اگر نگرانی مزبور واقعی باشد و پزشک نیز تأیید کند که کودک دچار چاقی شده و این موضوع می‌تواند در کودکی یا بزرگسالی مشکلات جدی سلامت برای او ایجاد کند، و باید با مداخلهٔ خانواده، تغییر رژیم غذایی و افزایش تحرک این وضعیت را تغییر داد، بهتر است یک قدم به عقب برداریم. به جای آنکه کودک یا نوجوان را با کلماتی مانند چاقی، بیماری، تنبلی، زشتی یا کمتر بخور مواجه کنیم، یا او را به سراغ متخصص تغذیه و رژیم‌های سخت‌گیرانه بفرستیم و به ورزش وادار کنیم، بهتر است ابتدا به خودمان به‌عنوان خانواده و کسانی که رژیم غذایی خانواده را برنامه‌ریزی و تهیه می‌کنند بازگردیم و ببینیم چه عادت‌های رفتاری و تغذیه‌ای را باید در خانواده تغییر دهیم.

نقش الگوی خانواده

کودکانی که بدنشان به چاقی گرایش دارد، معمولاً والدینی با شرایط مشابه دارند. بخشی از این شباهت می‌تواند ریشه در الگوی ژنتیکی خانواده داشته باشد، اما حتی جدا از این عامل، کودک و نوجوان در وهلهٔ نخست از عادات و رفتارهای والدین الگوبرداری می‌کند. بنابراین اگر بخواهیم این شرایط را برای آن‌ها تغییر دهیم، لازم است ابتدا الگوی خانوادگی را تغییر دهیم؛ مثلاً رژیم غذایی سالمی برای کل خانواده برنامه‌ریزی کنیم، برای واداشتن کودک به حرکت، خانواده را از پای تلویزیون و گوشی بلند کنیم و به فعالیت‌های دسته‌جمعی و خارج از خانه تشویق کنیم، یا ببینیم با چه ترفندهای سادهٔ دیگری می‌توانیم کودک را بدون فشار و آزار روانی و جسمی به فعالیت در بیرون از خانه ترغیب کنیم. بسیاری از والدین از دوران نوزادی پاسخ گریهٔ کودک را با گوشی موبایل یا تلویزیون می‌دهند و بعدها بازی‌های رایانه‌ای، فست‌فود یا رستوران‌رفتن را به‌عنوان تفریح تعریف می‌کنند، یا ناراحتی فرزندان را با دادن مواد شیرین برطرف می‌کنند. نمی‌شود در تمام دوران کودکی نه‌تنها به نیازهای کودک با الگوهای نادرست پاسخ داد، بلکه بر اساس همان الگوها در خانواده رفتار کرد و در نهایت انتظار نتیجه‌ای متفاوت داشت. بحث بر سر یافتن مقصر نیست، بلکه بهتر است در جستجوی راه‌حلی برای تغییر شرایطی باشیم که این وضعیت را ایجاد کرده است؛ باری که نباید تنها بر دوش کودک یا نوجوان باشد. در کنار همهٔ این‌ها باید به یاد داشته باشیم که برخی چاقی‌ها در کودکان و نوجوانان ریشه در بیماری‌ها و اختلالات مربوط به سلامت بدن دارد و در نتیجه نیازمند مداخلهٔ پزشکی است، در چنین مواردی تحقیر و فشار بر کودک راه به جایی نمی‌برد.