نکوهش بدن فقط مختص دوران بزرگسالی نیست. به محض اینکه کودک متولد میشود و در معرض قضاوتها و نظرات دیگران قرار میگیرد، این پدیده تأثیر خود را بر زندگی کودک و شکلگیری تصویر او از خودش آغاز میکند. استفاده از کلماتی که بیتوجه، و گاهی حتی همراه با محبت، نوزاد را با آنها توصیف میکنیم، مثلاً دماغ بزرگش به پدربزرگش رفته، رانهای چاقش به خانوادهٔ مادرش شبیه است، یا او را «گوشتالوی بامزه» مینامیم، سرآغاز این نظرات است. تقریباً بیشتر ما ناخودآگاه چنین اظهارنظرهایی را دربارهٔ نوزادان تجربه کردهایم. بسیاری فکر میکنند نوزاد مفهوم این توصیفات را نمیفهمد یا آنها را به یاد نمیآورد. اما بهتر است از منظر دیگری هم نگاه کنیم؛ نوزاد در فضایی منزوی زندگی نمیکند و از همان ابتدا بخشی از یک جامعه محسوب میشود. با بیان این اظهارنظرها دربارهٔ کودکی که مدام در حال رشد و تغییر است، چه تصویری از او در آن جامعه میسازیم؟ توجه اطرافیان را به چه بخشهایی از وجود او جلب میکنیم؟ و آیا همین که نوزاد مفهوم این توصیفات را درک نمیکند، به ما این حق را میدهد که دربارهٔ بدنش اظهارنظر کنیم؟ وقتی با فردی مواجه میشوید که همزبان شما نیست، آیا به خودتان اجازه میدهید هر بیانی را به کار ببرید، صرفاً به این دلیل که او متوجه نمیشود؟ اینها نکاتی است که میتوانیم از همان دوران نوزادی مد نظر قرار داده و تمرین کنیم تا حتی در بیان محبت، از کلماتی آسیبرسان استفاده نکنیم.
نظرات دربارهٔ بدن با رشد کودک، بهویژه دربارهٔ دختران، افزایش پیدا میکند. از یک سو، بیشتر فیلمها، کارتونها و بازیهای رایانهای کلیشههایی را دربارهٔ بدن، پوشش و آرایش دختران و زنان ترویج میکنند و کودک مدام در حال مقایسهٔ خود با این شخصیتها است. از سوی دیگر، از مهدکودک به بعد که کودک وارد جامعه و ارتباط با دیگران میشود، این کلیشهها را به شکل دیگری میآموزد و حتی یاد میگیرد بدن دیگران را قضاوت کند یا مورد قضاوت قرار گیرد. گاهی نیز به این دلیل که پدر، مادر یا از نزدیکان هستیم، فکر میکنیم این حق را داریم که دربارهٔ بدن کودک اظهارنظر کنیم. اما چه دربارهٔ کودکان و چه بزرگسالان، بهتر است پیش از هر اظهارنظری از خودمان بپرسیم هدف ما از این کار چیست. این پرسشی است که واقعاً باید مدام از خود بپرسیم. گاهی نگرانی از اضافهوزن کودک واقعاً به سلامت او مربوط است، اما بسیاری اوقات موضوع اصلاً اضافهوزن و نگرانی سلامت نیست، بلکه نظر شخصی ما دربارهٔ شکل اندام کودک یا ایدهآل ما برای وزن یا اندام مناسب یک دختر است، چیزی که نه به ما مربوط است و نه بیانش ضرورتی دارد. تنها نتیجهٔ این کار آن است که کودک را متوجه چیزی میکنیم که دغدغهٔ او نبوده و نباید باشد، تصویر او از خودش خدشهدار شده، اعتمادبهنفسش آسیب دیده، به مقایسهٔ خود با دیگران روی میآورد، خود را از جامعهای که احساس میکند قضاوتش میکند، پنهان میکند و به سمت انزوا و اختلالاتی مانند بیاشتهایی عصبی، استفراغ عمدی، پرخوری عصبی، اضطراب و افسردگی حرکت میکند.
پدیدهٔ جدید: شبکههای اجتماعی و بلاگرها
نمونهٔ امروزی و شاید نگرانکنندهتر این ماجرا را در فضای مجازی میتوان دید. این روزها رسم شده که برخی بلاگرها تصویر یا فیلم فرزندشان را به اشتراک میگذارند، عدهای در بخش نظرات، قربانصدقهٔ تپلی کودک میروند و عدهای دیگر، بدون آنکه از آنها خواسته شده باشد، شروع به ارائه “توصیههایی” دربارهٔ وزن یک کودک غریبه میکنند. اینجا بدن کودک، پیش از آنکه خود او فرصتی برای شکلدادن به تصویری از خودش داشته باشد، به موضوع بحث عمومی هزاران غریبه تبدیل شده است، افرادی که نه او را میشناسند، نه از شرایط رشدش خبر دارند و نه هیچ مسئولیتی در قبال پیامدهای حرفهایشان میپذیرند.
نگرانکنندهتر از این، صحنههایی است که کودک خردسال روی ترازو میایستد و با لحنی بچگانه، پیش از آنکه اصلاً سواد خواندن داشته باشد، ادای نگرانی از افزایش وزن خودش را درمیآورد. این تصویر شاید در نگاه اول بامزه و بیضرر جلوه کند، اما در واقع کودک در حال بازتولید جملهای است که بارها از زبان بزرگترها شنیده و، بیآنکه معنایش را بفهمد، آموخته که وزن معیاری برای نگرانی یا حتی خجالت است. این دقیقاً همان مکانیسمی است که پیشتر دربارهٔ آموزش کلیشهها به کودک صحبت کردیم، با این تفاوت که اینجا خود والد راوی و مروج این پیام است، نه یک عامل بیرونی. کودک هنوز زبان و ابزار لازم برای فهم این جملات را ندارد، اما از همان سنین پایین یاد میگیرد که ارزش او را باید روی یک صفحهٔ کوچک عدد جستوجو کرد.
نکتهٔ دیگری که کمتر به آن توجه میشود نیز مربوط به عاملیت کودک در چنین شرایطی است. وقتی چنین محتوایی برای جلب لایک، کامنت یا تعامل بیشتر ساخته و منتشر میشود، کودک عملاً به ابزاری برای تولید محتوا بدل شده و بدن، وزن و واکنشهای بامزهاش سرمایهایست که در اختیار دیگری (بلاگر) قرار گرفته است. کودک هیچ نقشی در تصمیم به انتشار این تصویر نداشته و هیچ کنترلی هم بر بازخوردهای هزاران غریبهای که آن را میبینند ندارد. ذر این مورد نیز سؤال اصلی همچنان همان سؤال همیشگی است، هدف از انتشار چنین تصویری چیست، و آیا واقعاً به منفعت مربوط است، یا صرفاً پاسخی است به نیاز والد برای دیدهشدن، تأیید گرفتن یا حتی درآمدزایی از بدن فرزندش؟
نگرانی از اضافهوزن و مشورت با پزشک
بازگردیم به زمانی که پدر و مادر متوجه اضافهوزن کودک میشوند و بر این باورند که باید برای آن کاری کرد. نخست باید به یاد داشته باشیم که معیار اضافهوزن در دوران کودکی و نوجوانی با بزرگسالی متفاوت است. گاهی به دلایل مربوط به روند رشد، کودک یا نوجوان “چاق” به نظر میرسد، بیآنکه این باور از نظر پزشکی مورد تایید باشد. اگر احساس نگرانی کردید، بهتر است بدون آنکه کودک یا نوجوان متوجه شود، با پزشک کودک که تاریخچهٔ فرزند و روند رشد او را میشناسد مشورت کنید و نظر خود را با او در میان بگذارید. او بر اساس معیارهای رشد به شما خواهد گفت که آیا این تصور واقعی است یا خیر. ضمن آنکه تعریف اضافه وزن با چاقی متفاوت است و نیاز به بررسی دقیق دارد.
اگر نگرانی مزبور واقعی باشد و پزشک نیز تأیید کند که کودک دچار چاقی شده و این موضوع میتواند در کودکی یا بزرگسالی مشکلات جدی سلامت برای او ایجاد کند، و باید با مداخلهٔ خانواده، تغییر رژیم غذایی و افزایش تحرک این وضعیت را تغییر داد، بهتر است یک قدم به عقب برداریم. به جای آنکه کودک یا نوجوان را با کلماتی مانند چاقی، بیماری، تنبلی، زشتی یا کمتر بخور مواجه کنیم، یا او را به سراغ متخصص تغذیه و رژیمهای سختگیرانه بفرستیم و به ورزش وادار کنیم، بهتر است ابتدا به خودمان بهعنوان خانواده و کسانی که رژیم غذایی خانواده را برنامهریزی و تهیه میکنند بازگردیم و ببینیم چه عادتهای رفتاری و تغذیهای را باید در خانواده تغییر دهیم.
نقش الگوی خانواده
کودکانی که بدنشان به چاقی گرایش دارد، معمولاً والدینی با شرایط مشابه دارند. بخشی از این شباهت میتواند ریشه در الگوی ژنتیکی خانواده داشته باشد، اما حتی جدا از این عامل، کودک و نوجوان در وهلهٔ نخست از عادات و رفتارهای والدین الگوبرداری میکند. بنابراین اگر بخواهیم این شرایط را برای آنها تغییر دهیم، لازم است ابتدا الگوی خانوادگی را تغییر دهیم؛ مثلاً رژیم غذایی سالمی برای کل خانواده برنامهریزی کنیم، برای واداشتن کودک به حرکت، خانواده را از پای تلویزیون و گوشی بلند کنیم و به فعالیتهای دستهجمعی و خارج از خانه تشویق کنیم، یا ببینیم با چه ترفندهای سادهٔ دیگری میتوانیم کودک را بدون فشار و آزار روانی و جسمی به فعالیت در بیرون از خانه ترغیب کنیم. بسیاری از والدین از دوران نوزادی پاسخ گریهٔ کودک را با گوشی موبایل یا تلویزیون میدهند و بعدها بازیهای رایانهای، فستفود یا رستورانرفتن را بهعنوان تفریح تعریف میکنند، یا ناراحتی فرزندان را با دادن مواد شیرین برطرف میکنند. نمیشود در تمام دوران کودکی نهتنها به نیازهای کودک با الگوهای نادرست پاسخ داد، بلکه بر اساس همان الگوها در خانواده رفتار کرد و در نهایت انتظار نتیجهای متفاوت داشت. بحث بر سر یافتن مقصر نیست، بلکه بهتر است در جستجوی راهحلی برای تغییر شرایطی باشیم که این وضعیت را ایجاد کرده است؛ باری که نباید تنها بر دوش کودک یا نوجوان باشد. در کنار همهٔ اینها باید به یاد داشته باشیم که برخی چاقیها در کودکان و نوجوانان ریشه در بیماریها و اختلالات مربوط به سلامت بدن دارد و در نتیجه نیازمند مداخلهٔ پزشکی است، در چنین مواردی تحقیر و فشار بر کودک راه به جایی نمیبرد.