احترام به نفس و شکل‌گیری تصویر کودک از خود

دسته‌ها
کودک و نوجوان

مقدمه

احترام به نفس از مفاهیم مهمی است که در شکل‌گیری تصویر فرد از خود و نحوه مواجهه او با زندگی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. این مفهوم از دوران کودکی شکل گرفته و تحت تأثیر خانواده، مدرسه، جامعه و عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی رشد می‌کند. کودک به‌تدریج قضاوت‌هایی را که از محیط دریافت می‌کند درونی کرده و بر اساس آن‌ها تصویر از خود و ارزش‌گذاری‌های مربوطه را شکل می‌دهد.

آنچه در ادامه می‌آید به بررسی چگونگی شکل‌گیری احترام به نفس، نقش خانواده و والدین در تقویت یا آسیب‌زدن به آن، تفاوت احترام به نفس با اعتماد به نفس، راه‌های بازسازی آن و همچنین تأثیر عوامل فرهنگی و کلیشه‌های جنسیتی بر این فرایند می‌پردازد.

شکل‌گیری احترام به نفس و نقش خانواده

کودک از ابتدای تولد شناخت خود را آغاز می‌کند، شناختی که به‌مرور گسترده‌تر شده و در نهایت هویت او را تعریف می‌کند. در مراحل نخست رشد، این تصویر عاری از قضاوت است، برای مثال کودک می‌داند پوست تیره‌ای دارد، بدون آنکه قضاوت مثبت یا منفی‌ای نسبت به آن داشته باشد. این خانواده، مدرسه و جامعه هستند که این قضاوت‌ها را به او می‌آموزند، کودک یاد می‌گیرد ویژگی‌های خود را بر اساس قضاوت دیگران، مقایسه با گروه‌های هم‌سن و ارزش‌های تعریف‌شده در محیط پیرامونش، مثبت یا منفی ارزیابی کند.

قضاوت‌های بیرونی به‌مرور و به‌شکل ناخودآگاه درونی شده و فرد، خود را بر همان اساس قضاوت می‌کند. ارزشی که فرد برای وجود خود به‌عنوان یک انسان قائل است و میزان پذیرشی که نسبت به خود دارد، «احترام به نفس» نامیده می‌شود؛ مفهومی که در تصمیمات، انتخاب‌ها، نحوه مراقبت از خود و جایگاهی که فرد در بزرگسالی برای خود در جامعه تعریف می‌کند، نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.

کودک دارای احترام به نفس بالا، معمولاً از انجام کارهای جدید هراسی ندارد، در صورت شکست، آن را بدون قضاوت منفی نسبت به توانایی‌های خود پذیرفته، دوباره تلاش می‌کند و عملکردش در طول زمان بهبود می‌یابد. در مقابل، کودکی که احترام به نفس پایینی دارد ، چه به دلیل رفتارهای خانواده و چه به دلیل عواملی مانند مورد زورگویی قرار گرفتن در مدرسه، با نخستین شکست دچار هجوم افکار منفی درباره خود می‌شود. این وضعیت می‌تواند به اضطراب، احساس شکست‌خوردگی، اجتناب از تکرار آن تجربه، بی‌توجهی به مراقبت از خود و محدودتر شدن روابط اجتماعی بینجامد، و در موارد شدیدتر، زمینه‌ساز رفتارهای آسیب‌رسان نسبت به خود یا دیگران شود.

بزرگسالانی که خود از احترام به نفس پایینی برخورداربوده و مفهوم آن را به‌خوبی درک نکرده‌اند، معمولاً در تقویت احترام به نفس فرزندانشان نیز دچار مشکل می‌شوند، زیرا نمی‌دانند چگونه توانایی‌هایشان را بشناسند و به خود احترام بگذارند. این الگو در ادبیات گفت‌وگوی والدین با کودک و نحوه احترامی که به او گذاشته می‌شود بازتاب می‌یابد. احترام به نفس چیزی نیست که کودک صرفاً از طریق گفت‌وگوهای طولانی بیاموزد، بلکه رفتار اعضای خانواده، نگاه آن‌ها به خودشان، شیوه برخورد با کودک و نحوه تعامل خانواده با دنیای بیرون است که این مفهوم را به او منتقل می‌کند.

هنگامی‌که تصویر کودک از خودش با صفت‌هایی مانند زشت و زیبا، باهوش و خنگ یا توانستن و نتوانستن همراه می‌شود و این تصویر بار منفی می‌گیرد، کودک همان تصویر را پذیرفته و اگر آن را دوست نداشته باشد، احترام به نفسش کاهش می‌یابد. از این رو اهمیت دارد که کودک یا نوجوان در خانواده احساس امنیت کرده و بداند اعضای خانواده، در کنار تعلق‌خاطر و عشقی که به یکدیگر دارند، درای حقوق و مسوولیت هستند.

برای مثال، وقتی کودک یا نوجوان در انجام تکالیف مدرسه کوتاهی می‌کند، پرس‌وجوی والدین باید در جهت درک دلایل او و رسیدن به راه‌حلی منطقی باشد. برخورد صرف با تنبیه و تحقیر، این احساس را در کودک ایجاد می‌کند که دیگر دوستش ندارند یا توانایی یادگیری کافی ندارد. اتخاذ روش‌هایی در جهت تقویت همزمان احترام به نفس کودک و یادآوری مسئولیت‌ها، او را برای زندگی متعادل در دنیای خارج از خانواده آماده می‌سازد.

محافظت بیش‌ازحد از کودک و رد بدون‌چون‌وچرای تمام انتقادهایی که از بیرون، برای نمونه از سوی مدرسه، به او می‌شود نیز کمکی به رشد احترام به نفس نمی‌کند، زیرا مانع ازتلاش کودک با تکیه بر توانایی‌های خود، با استقلال عمل و با تحلیل نقدها، برای حل مسئله می‌شود. صداها و نگاه‌های سرزنشگر والدین به‌مرور در کودک درونی شده، احترام به نفس او را آسیب می‌زنند و نیاز به تأیید و دوست‌داشته‌شدن توسط دیگران را در او تقویت می‌کنند. برای نمونه، نوجوانی که به لحاظ معیارهای ظاهری کمتر مورد توجه خانواده قرار گرفته یا تحقیر می‌شود، ممکن است به این نتیجه برسد که تلاش برای زیباتر شدن می‌تواند آن توجه ازدست‌رفته را بازگرداند و بخش بزرگی از زندگی خود را حول همین محور سازمان دهد. حتی اگر در این مسیر موفق و دارای اعتماد به نفس بالایی به نظر برسد، تصویری که از خود دارد همچنان همان تصویری است که اطرافیان به او داده‌اند و احترام به نفس او همچنان آسیب‌دیده باقی می‌ماند.

والدین، به‌ویژه در سال‌های اولیه کودکی، نقش مهمی در شکل‌گیری و تقویت احترام به نفس دارند. برخی رویکردهای عملی در این زمینه عبارت‌اند از: فراهم کردن فرصت یادگیری مهارت‌های جدید متناسب با هر مرحله رشد و دادن اجازه تمرین مستقل به کودک؛ استفاده از بازی‌های آموزشی ساده؛ به‌کارگیری زبان مثبت و تشویق‌کننده به‌جای انتقاد مخرب، بدون اغراق؛ کمک به کودک برای یافتن دلیل شکست و تلاش دوباره به‌جای تمرکز بر ناکامی؛ الگو بودن در نحوه مواجهه با شکست‌های خود و در نوع جملاتی که درباره خود و دیگران به کار می‌رود؛ واگذاری مسئولیت‌های کوچک و متناسب با سن کودک در خانه؛ و پرهیز از مقایسه کودک با دیگران، با تمرکز بر شناخت و پرورش توانایی‌های خاص هر کودک.

احترام به نفس و اعتماد به نفس

میان احترام به نفس و اعتماد به نفس باید تمایز قائل شد. اعتماد به نفس به معنای اطمینان فرد به توانایی‌های خود در یک زمینه مشخص است. برای نمونه، فردی می‌تواند آشپزی ماهر با اعتماد به نفس بالای شغلی بوده، بدون آنکه این امر لزوماً با احترام به نفس بالا همراه باشد.

برخی والدین ممکن است تصور کنند برنامه‌ریزی فشرده برای کودک و ثبت‌نام او در کلاس‌های متعدد موسیقی، زبان، ورزش یا هنر، با هدف کسب موفقیت حرفه‌ای، به‌خودی‌خود به افزایش اعتماد به نفس و در نتیجه خوشبختی او در آینده می‌انجامد. هرچند این مسیر می‌تواند اعتماد به نفس را در زمینه‌ای خاص افزایش دهد، اما اگر احترام به نفس فرد پایین باشد، احساس رضایت درونی به‌دنبال نخواهد داشت. فرد می‌تواند در حوزه‌ای موفق باشد بدون آنکه لزوماً سلامت روانی مطلوبی را تجربه کند.

بسیاری از افراد سال‌ها برای کسب موفقیت در زمینه‌های گوناگون، مدارک تحصیلی، جوایز، محبوبیت اجتماعی، تلاش می‌کنند، اما حتی پس از دستیابی به آن‌ها احساس رضایت پایداری تجربه نمی‌کنند یا تنها شادی‌ای گذرا و موقت را از سر می‌گذرانند. دلیل این امر آن است که اعتماد به نفس لزوماً به احترام به نفس نمی‌انجامد. برخی افراد از ترس مواجهه با قضاوت‌های منفی‌ای که نسبت به خود دارند، پشت تلاش برای کسب موفقیت در یک زمینه خاص پنهان می‌شوند تا مورد تأیید خانواده یا دیگران قرار گیرند. این بدان معنا نیست که اعتماد به نفس بالا امری نامطلوب است، بلکه این دو مفهوم را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت و تصور کرد بازسازی احترام به نفس لزوماً در گرو موفقیت در کاری خاص است.

افرادی که احترام به نفسشان آسیب دیده، حتی در اوج موفقیت و هنگام دریافت تشویق، اغلب احساس معذب‌بودن کرده و گاه واکنشی در نفی آن نشان می‌دهند، زیرا آنچه می‌شنوند با تصویری که از خود دارند همخوانی ندارد. میزان پذیرش خود و احترام به آنچه هستیم، مبنای بسیاری از رفتارهای بعدی فرد در خانواده و جامعه است، به بیان دیگر، رفتار افراد اغلب پاسخی است به میزان پذیرش خود یا گریز از آن. تلاش صرف برای کسب موفقیت‌های پیاپی نمی‌تواند جایگزین این بازنگری درونی شود.

در مواردی که احترام به نفس در دوران کودکی به‌شدت آسیب دیده باشد، فرد ممکن است دچار نفرت عمیق از خود شود و برای گریز از این احساس، به رفتارهای پرخطر مانند مصرف مواد و الکل، خودآزاری یا حتی اقدام به خودکشی روی بیاورد. به همین دلیل، پرداختن به موضوع احترام به نفس، به‌ویژه برای والدین، نباید به تعویق بیفتد، چرا که تقویت احترام به نفس در خود، پیش‌شرط کمک به کودک در این زمینه است.

بازسازی احترام به نفس

بازسازی احترام به نفس معمولاً با گام‌های کوچک آغاز می‌شود. در مواجهه با موقعیت‌هایی که نیازمند تصمیم‌گیری یا اقدام‌اند، صداهای درونی ناشی از ترس از ناکافی بودن، ترس از شکست یا ترس از قضاوت شدن می‌توانند فرد را به‌سمت اجتناب سوق دهند. این اجتناب، در طول زمان، تصویر منفی فرد از خود را تقویت می‌کند. یکی از راهکارها آن است که فرد آگاهانه از این عقب‌نشینی پرهیز کند، زیرا خود این رفتار مفهوم شکست را در ذهن تثبیت کرده و به احترام به نفس آسیب می‌رساند.

ثبت موقعیت‌هایی که موجب اضطراب و اجتناب می‌شوند، همراه با جملاتی که صدای درونی در آن لحظات بلند است (مانند «برای این کار مناسب نیستم») و احساساتی که نتیجه این افکار هستند، می‌تواند به شناسایی الگوی تکرارشونده صداهای درونی مزبور کمک کند، الگویی که اغلب ارتباط چندانی با توانایی واقعی فرد ندارد. جایگزین کردن این جملات با عبارات مثبت و قرار دادن آن‌ها در معرض دید روزانه، یکی از روش‌های رایج در این مسیر است.

پرسیدن این سؤال از خود که «فردی که مایلم باشم، در این موقعیت چه تصمیمی می‌گیرد؟» و رفتار کردن با خود به همان شکلی که با فردی که دوستش داریم و به او احترام می‌گذاریم رفتار می‌کنیم، از دیگر رویکردهای مفید است. همچنین مهم است که در برابر تعریف و تحسین دیگران واکنش دفاعی یا انکاری نشان داده نشود، تمرکز بر ویژگی‌های مثبتی که دیگران در فرد می‌بینند و بررسی همسویی آن‌ها با خودانگاره مطلوب فرد، می‌تواند این فرایند را تقویت کند.

باید در نظر داشت که تغییر الگوهای شکل‌گرفته از دوران کودکی زمان‌بر بوده و نیازمند صبر و تشویق مستمر در قبال گام‌های کوچک برداشته‌شده است.

عوامل فرهنگی و کلیشه‌های جنسیتی

آنچه تاکنون بیان شد عمدتاً بر نقش خانواده در شکل‌گیری احترام به نفس متمرکز بود، اما عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی گسترده‌تری نظیر جنسیت، نقش‌ها و کلیشه‌های جنسیتی، سن و طبقه اجتماعی-اقتصادی نیز در این فرایند نقش دارند.

برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند احترام به نفس افراد از اواخر نوجوانی تا بزرگسالی روند افزایشی دارد، اما این افزایش در مردان معمولاً بیش از زنان است. یکی از تبیین‌های مطرح‌شده برای این تفاوت، تأثیر کلیشه‌های جنسیتی، نقش‌های جنسیتی از پیش تعیین‌شده و استانداردهای زیبایی بر خودانگاره دختران از دوران کودکی است. در بسیاری از فرهنگ‌ها، پسران از ابتدا به‌گونه‌ای تربیت می‌شوند که بیشتر بر خود و آینده خود متمرکز باشند، در حالی‌که از دختران انتظار می‌رود توجه خود را معطوف به دیگران کرده و موفقیت را در کسب رضایت آنان تعریف کنند و نه لزوماً در رضایت شخصی یا شناخت توانایی‌های خود.

این الگو در برخی موارد به محروم‌شدن دختران از فرصت‌های خاص، مستقل از توانایی و علاقه واقعی آن‌ها، منجر می‌شود. کلیشه‌هایی که تأکید عمده را بر ظاهر و «دوست‌داشتنی بودن» می‌گذارند، این باور را در برخی زمینه‌های فرهنگی تقویت می‌کنند که هدف اصلی زندگی یک زن، مقبول واقع‌شدن و نه شناخت خود و ارزش‌هایش است. روایت‌های عامیانه‌ای مانند انتظار برای «شاهزاده سوار بر اسب سفید» نیز از جمله نمادهایی است که گاه در تحلیل‌های فرهنگی به این الگو نسبت داده می‌شود.

با این حال، نقش فرهنگ و جامعه در بازتولید این کلیشه‌ها به معنای جبری بودن آن‌ها نیست. کودکی که با فاصله‌گیری آگاهانه از این کلیشه‌ها بزرگ می‌شود، بعدها می‌تواند در برابر نقش‌های تحمیلی بر پایه جنسیت مقاومت بیشتری نشان داده و انتخاب‌های خود را بر اساس ارزش‌های درونی‌اش شکل دهد.

جمع‌بندی

احترام به نفس از دوران کودکی و در جریان شناخت فرد از خود شکل می‌گیرد، آنچه کودک از خانواده، مدرسه و جامعه دریافت می‌کند به‌مرور درونی شده و بر تصویر او از خود اثر می‌گذارد. رفتار والدین، نحوه مواجهه آن‌ها با شکست، و میزان استقلال و مسئولیتی که به کودک واگذار می‌شود، از عوامل تعیین‌کننده در این فرایندند.

احترام به نفس با اعتماد به نفس متفاوت است؛ فردی می‌تواند در یک یا چند زمینه موفق و دارای اعتماد به نفس بالا بوده، بی‌آنکه از احترام به نفس کافی برخوردار باشد. از این رو، صرف کسب موفقیت و دریافت تشویق برای تقویت احترام به نفس کافی نیست و بازنگری در تصویری که فرد از خود دارد ضروری است، بازنگری‌ای که می‌تواند با گام‌های کوچک، شناسایی صداهای درونی بازدارنده، جایگزینی جملات مثبت و رفتار محترمانه با خود آغاز شود.

در کنار خانواده، عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، از جمله نقش‌ها و کلیشه‌های جنسیتی، نیز بر شکل‌گیری احترام به نفس تأثیرگذارند و انتظارات متفاوت جامعه از دختران و پسران می‌تواند خودانگاره و احترام به نفس آنان را متفاوت شکل دهد.

در نهایت، تغییر تصویری که از دوران کودکی در فرد شکل گرفته، فرایندی زمان‌بر است که نیازمند صبوری و پیشرفت تدریجی است.


نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.