مقدمه
اوتیسم، که در ادبیات پزشکی بهعنوان طیف اوتیسم شناخته میشود، نوعی وضعیت عصبی_رشدی است و در رویکردهای جدیدتر بهعنوان بخشی از تنوع عصبی در نظر گرفته میشود؛ به این معنا که افراد این طیف جهان را به شیوهای متفاوت تجربه و پردازش میکنند. این تفاوتها اغلب در حوزههایی مانند ارتباط، تعامل اجتماعی و بهویژه پردازش حسی نمود پیدا میکنند؛ بهطوریکه صداهای بلند، نور، لمسهای ناگهانی یا تغییر در روتینهای روزمره میتوانند برای برخی از این کودکان آزاردهنده یا حتی غیرقابلتحمل باشند.
لبنان
محمد، ۸ سال دارد. در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۴ پس از حمله هوایی، خانوادهاش از خانهشان در ضاحیه گریختند. محمد که به روتین و ثبات وابسته بود و ناگهان در تختی ناآشنا، بدون اسباببازی محبوبش و با لباسهایی که برایش آزاردهنده بود، قرار گرفت. مادرش میگوید زندگی در خانهای مشترک با خانوادههای آواره برای او طاقتفرسا بود، چون دیگران نمیدانستند چگونه با کودک در طیف اوتیسم رفتار کنند. پدر هم از گریه و فریادهای شبانه و ناچارشدن به ساعتها ماندن در خیابان حرف میزند.جنگ برای این کودکان فقط «ترس از بمباران» نیست؛ بلکه فروپاشی کامل دنیای حسی و روزمره است.
عراق
سامر، کودک ۱۰ ساله عراقی در طیف اوتیسم، در موصل با کمبود شدید خدمات تخصصی روبهرو بود؛ پس از تسلط گروههای مسلح بر شهر در ۲۰۱۴ و تشدید خشونت، خانوادهاش در ۲۰۱۵ به لبنان گریختند. گزارش کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان میگوید درمان رفتاری و آموزش تخصصی برای کودکان پناهنده طیف اوتیسم بسیار پرهزینه و خدمات حمایتی برای والدین کمیاب است.
جنگ نه تنها کودک را جابهجا، بلکه او را از معدود خدمات موجود هم جدا میکند و خانواده را به فقر و انزوا هل میدهد.
واکنش روانی شدیدتر کودکان طیف اوتیسم
یک مطالعه در سال ۲۰۲۴ روی کودکان در طیف اوتیسم و سایر کودکان نشان داده هر دو گروه علائم بالینی مهم پس از تروما داشتند، اما نمود این علائم در کودکان طیف اوتیسم شدیدتر بوده؛ والدین این کودکان نیز نسبت به قبل از بحران، افسردگی، اضطراب و استرس بیشتری گزارش کردهاند.
مطالعهای در سال ۲۰۲۵ بیانگر آن است که تقریباً همه کودکانِ ساکن در مناطق درگیر جنگ و شرکتکننده در پژوهش، حداقل یک رویداد آسیبزا را تجربه کرده بودند؛ با این حال، کودکان در طیف اوتیسم حتی با سطح مواجههی مشابه، افزایش قابلتوجهتری در اضطراب نشان دادند؛ بهویژه درباره آسیب جسمی، حملات پانیک و ترس از فضاهای بیرونی. این یعنی جنگ فقط یک «استرس بیرونی» نیست؛ برای کودک طیف اوتیسم میتواند در سطح تنظیم هیجانی، حس امنیت بدنی، و تحمل محیطی بحران ایجاد کند.
جنگ برای کودکان در طیف اوتیسم معمولاً در پنج سطح عمل میکند:
- شکستن روتین و محیط قابلپیشبینی؛
- بمباران حسی از جنس صدای انفجار، شلوغی پناهگاه، نور، جابهجایی و تماس بدنی ناخواسته؛
- قطع درمان و آموزش؛
- فرسودگی والدین و مراقبان؛
- حذفشدن از اولویت امداد
این پنجگانه تقریباً در همه نمونههای واقعی تکرار میشود.
گزارشهای یونیسف نشان میدهند که بیشتر پژوهشهایی که درباره وضعیت کودکان در بحرانها انجام شده، فقط روی لحظات حاد و فوری جنگ تمرکز دارند و اطلاعات کمی درباره این موضوع وجود دارد که در ادامه چه بر سر کودکانی میآید که از قبل شرایطی مانند اوتیسم داشتهاند. بهویژه، درباره حمایتهایی که میتواند به این کودکان درجهت برقراری ارتباط بهتر و آرام شدن در شرایط پراسترس کمک کنند، شواهد بسیار محدودی در دست است. این گزارش همچنین تأکید میکند که در عمل، برنامههای امدادی و بشردوستانه اغلب نیازهای خاص این کودکان را در اولویت قرار نمیدهند؛ در نتیجه، میان آنچه آنها واقعاً نیاز دارند و خدماتی که دریافت میکنند، فاصله قابلتوجهی وجود دارد.
کودکان در طیف اوتیسم در ایران
شواهد موجود در مورد ایران پیش از جنگ هم نشان میدهد والدین ایرانیِ کودکان طیف اوتیسم با تشخیص نادقیق یا دیرهنگام، حمایت ناکافی، کیفیت پایین برخی خدمات، مشکلات روانی، هزینه بالا، محدودیت پوشش مالی/بیمهای، و حتی حملونقل نامناسب روبهرو بودهاند. یک مرور نظاممند ۲۰۲۳ درباره تجربهی زیستهی والدین ایرانی میگوید این خانوادهها از مشکلات تشخیصی و درمانی تا انگ اجتماعی، انزوا و کمبود خواب، کار و فراغت رنج میبرند؛ مطالعه دیگری درباره وضعیت خدمات در ایران نیز از «نیازهای گسترده برآوردهنشده» سخن میگوید. بنابراین اگر جنگ به قطع برق، اینترنت، جابهجایی، تعطیلی مراکز، ناامنی حملونقل، کمبود دارو، فشار تورمی و کاهش درآمد خانوار اضافه شود، بر روی ساختاری از پیش شکننده سوار میشود، ساختاری که حتی در شرایط عادی نیز پاسخگوی نیاز این کودکان نبوده است.
قطع اینترنت و تاثیر آن بر کودکان طیف اوتیسم
در شرایطی که اینترنت به دلایل امنیتی و جنگ بهطور گسترده قطع میشود، یکی از معدود مسیرهای باقیمانده برای دسترسی خانوادههای دارای کودک در طیف اوتیسم به حمایت، آموزش و ارتباط نیز از بین میرود. در سالهای اخیر، بسیاری از خدمات توانبخشی، مشاوره والدین، و حتی آموزشهای روزمره این کودکان بهصورت آنلاین یا نیمهآنلاین ارائه شدهاند؛ بهویژه در شرایط بحران که دسترسی حضوری محدود است. قطع اینترنت، این شبکههای حمایتی را ناگهان مختل میکند و خانواده را در مواجهه با بحران، عملاً تنها رها میکند. در چنین وضعیتی، نهتنها امکان دریافت راهنمایی فوری در زمان بروز فروپاشیهای هیجانی کودک از بین میرود، بلکه ارتباط با گروههای حمایتی، درمانگران و حتی سایر والدین نیز قطع میشود.
از سوی دیگر، برای برخی کودکان در طیف اوتیسم، ابزارهای دیجیتال خود بخشی از روتین و تنظیم هیجانی هستند، از دیدن یک ویدئوی تکراری گرفته تا استفاده از اپلیکیشنهای ارتباطی یا آموزشی. قطع ناگهانی این دسترسیها میتواند خود بهعنوان یک عامل استرسزا عمل کند و به تشدید اضطراب، بیقراری یا رفتارهای بحرانی منجر شود. بنابراین، در کنار صداهای جنگ و فروپاشی محیط فیزیکی، «قطع ارتباط دیجیتال» را نیز باید بهعنوان یکی از عوامل تشدیدکنندهی تجربه بحران برای این کودکان در نظر گرفت، عاملی که در ظاهر نامرئی است، اما در عمل، شبکهای از حمایتهای حیاتی را از بین میبرد.
در مجموع، شواهد به دست آمده از کشورهایی که جنگ را تجربه کردهاند، نشان میدهد که برای کودکان در طیف اوتیسم، بحران فقط یک تهدید بیرونی نیست، بلکه ساختارهای پایهای زندگی روزمره را فرو میریزد: روتینهای قابلپیشبینی از بین میروند، محیطهای حسی بهشدت آشفته میشوند، و دسترسی به آموزش و مداخلات حمایتی قطع یا محدود میگردد. در چنین شرایطی، واکنشهایی مانند فروپاشی هیجانی، اضطراب شدید یا کنارهگیری، نه نشانه «بدرفتاری» بلکه پیامد طبیعی فشار چندلایهای هستند که بر سیستم عصبی کودک وارد میشود. این الگو در بافتهای اقتصادی ضعیفتر یا نظامهای خدماتی محدود، شدت بیشتری میگیرد؛ جایی که خانوادهها همزمان با ناامنی، فقر، و فرسودگی روانی، بار اصلی مراقبت را بهتنهایی بر دوش میکشند. بنابراین در وضعیت کنونی ایران نیز، خطر اصلی نه فقط خودِ جنگ، بلکه تشدید شکافهای از پیش موجود در حمایت از این کودکان و خانوادههاست.
در تحلیل وضعیت کودکان در طیف اوتیسم در شرایط جنگ، آنچه کمتر دیده میشود، تجربهی زیستهی خود کودک است؛ برای بسیاری از این کودکان، صدا فقط «بلند» نیست، بلکه بهصورت دردناک و تهدیدکننده درک میشود. در چارچوب نظری پردازش حسی، محرکهایی مانند انفجار میتوانند بهصورت تقویتشده و غیرقابلتحمل تجربه شوند، بهگونهای که محیط اطراف نهفقط ناامن، بلکه دائماً آزاردهنده و بیثبات میشود. در حالیکه اغلب کودکان از جنگ میترسند، برای برخی کودکان در طیف اوتیسم، خودِ فضا به منبع مداوم تهدید تبدیل میشود و این وضعیت در بسترهای اقتصادی ضعیف یا در خانوادههایی با منابع محدود، شدت بیشتری مییابد.در چنین شرایطی، حتی در ایران امروز، خانوادهای که پیش از بحران نیز با محدودیت دسترسی به خدمات توانبخشی روبهرو بوده، با اختلال در حملونقل، تعطیلی مراکز و فشار اقتصادی، عملاً امکان تداوم حمایت از کودک را از دست میدهد.
در چنین فضایی، مداخله مؤثر الزاماً پیچیده یا پرهزینه نیست، بلکه باید سریع، انعطافپذیر و خانوادهمحور باشد. در سطح خرد، کمک به خانوادهها برای ایجاد «ریزروتینهای پایدار» حتی در شرایط ناپایدار (مثلاً زمانهای ثابت برای خواب، غذا یا فعالیت آرام)، استفاده از ابزارهای ساده تنظیم حسی مانند هدفون، اشیای آشنا یا فضاهای نیمهامن، و آموزش والدین برای مدیریت بحرانهای رفتاری میتواند اثر چشمگیری داشته باشد. در سطح میانی، راهاندازی خطوط مشاوره تلفنی یا آنلاین، گروههای حمایتی والدین، و ارائه بستههای راهنمای کوتاه و قابلفهم به زبان ساده، به کاهش انزوا و فرسودگی کمک میکند. و در سطح کلان، لازم است پاسخهای امدادی و سیاستی بهطور صریح این کودکان را در نظر بگیرند: از طراحی مراکز اسکان با در نظر گرفتن نیازهای حسی، تا تداوم حداقلی خدمات توانبخشی و آموزشی. حتی مداخلات کوچک اما هدفمند، اگر بهموقع و با درک درست از نیازهای این گروه اجرا شوند، میتوانند از تبدیل یک بحران موقت به آسیب بلندمدت جلوگیری کنند.
نادیده گرفتن این نیازها، به معنای بهحاشیهراندن کودکانی است که پیش از این نیز در حاشیه بودهاند.